تبلیغات
ss501 در قلب من - خانه سازمانیه دبل اس (قسمت 4)

ss501 در قلب من

لطفا برگردین

خب برو بچ چه خبرا؟اینم قسمت 4خونه سازمانی دابل اس که اسما و فائزه جونم زحمتشو کشیدن....(لازم به دکر است که اسما همه رو گفته)

خونه سازمانی دابل اس (قسمت 4)

 

بعد با کلی سرو صدا رفتیم سوار ماشین شدیم.

-فروغ:جونگی بریم شامو بیرون جشن بگیریم؟

- فاطمه: لازم نکرده من خستم باید برم استراحت کنم !

-نازنین:بابا تو چرا خودتو لوس میکنی من یونگ شیمو حامله بودم انقده ناز نمیکردم حالا منکه عزیز دوردونه ی جونگیم !

-هیونگ:جونگ مین دعوای زنای تو تموم نمیشه نه؟

 

-شرمین:نه که مال شما تموم میشه  تازه چرا تو زندگیه خصوصیه ما دخالت میکنین؟

-مهسا: خبه خبه بار اخرت باشه این طوری با شوهر من حرف میزنیا!

-فائزه:خانما بسه تموم کنین دیگه چه خبرتونه نشد پاشین مو های همو بکشین تا راحت شین .

-یونگ سنگ:شما خیالت راحت شامو همه مهمون منین میخوام یه خبری رو بهتون بدم!

-کیو:نسیم پسته رو ببین!یونگ سنگ حالا میشه به این خبرت یه اشاره ای بکنی ما تو کف نمونیم؟

-هیون:نه نه بزار سورپرایز شیم!

جونگ مین که یونگ شیم بغلش بود یه گوشه نشسته بود به حرفه هیشکی گوش نمیکرد داشت قربون صدقه ی یونگ شیم میرفت!

یهو هیونگ گوششو گرفت بلندش کرد گفت :اقای مودب بحث شامل شما و اهلو ایال کمتونم میشه ها! الهی نه که یونگ شیمو خیلی کم میبینه نمیتونه ازش دل بکنه.
-اسما:منم گفتم هیون بدو جلوشونو بگیر که الان باز به هم میپرنا!(اخه جونگی و هیونگ با هم نمیتونن بی همم نمیتونن)

هیونم رفت جلو شونو گرفت بعد همه با کلی درد سر از بین طرفدارا رد شدیمو رفتیم سوار ماشین شدیم.

 فاطمه واقعا خسته شده بود اروم سرشو گذاشت رو شونه ی جونگ مین بعد خوابش برد.

 -فروغ :اخی بمیرم الهی واقعا خسته بود!

-غذل:خاک تو سرت داره خودشو پیش جونگ مین شیرین میکنه!حالا شایدم واقعا خسته بود ولی نمیشه به هوو جماعت اعتماد کرد.

آرین و تانیا هم هی به جونگ مین چشم غره میومدن که نذار سرشو بذاره رو شونت ولی وقتی جونگ مین خواست بیدارش کنه گفتن حالا کاریش نداشته باش سنگ دل حاملس دلش نباید بشکنه!girl_cray.gif

-مونا:جونگ مینم ولشون کن اینا با خودشونم در گیرن اصلا نمیدونن چی میخوان!

بقیه اعضا مردن از خنده به حال جونگ مین.

-جونگ مین: حالا از ماشین پیاده میشیم دیگه حساب همتونو میرسم!

منم گفتم جونگ مین بلند تر بگو نشنیدن!

اخه نمیخواست فاطمه بیدار شه.smile

- جونگ مین: نگران نباش وقتی پیاده شدیم عملا نشون میدم چی میگفتم!

هدیه و عاطفه که پیش من نشسته بودن گفتن: فقط این عملا شامل حال یونگ سنگ که نمیشه مگه نه وگرنه حساب جنابعالی رو خودمون میرسیم!

-جونگ مین:باشه بابا تسلیم من با شوهر شما کاری ندارم اصلا یونگ سنگ از اولشم لوس بود !

بعد یه چشمک جذاب زد که هدیه و عاطفه همین طوری هنگ کردن.

-اسما: اهای جونگ مین به هیونم نباید کاری داشته باشیا!پریا که برا تایید حرف من اومد گفت:راس میگه دیگه الهی بمیرم هنوز کمر دردش خوب نشده!connie_wimperingbaby.gif

-باران :اگه هیونمو بزنی موها تو میکشم هم مال تورو هم موهای همسران گرامی تورو حالا ببین کی گفتم!

-یه نفر:به هیونگ منم حق نداری دست بزنی وگرنه... مهسا و لیلاو نانا یه نگاه عصبانی به جونگ مین انداختن و گفتن:راست میگه اگه دست بزنی با ما طرفی!

بعد تا لیندا خواس حرف بزنه جونگ مین گفت:میدونم بابا میدونم این طور که معلومه من یه نفرم در مقابل یه لشکر. باشه بابا تسلیم ولی وقتی شماها نباشین خودم کارمو میکنم هه هه!

بعد رسیدیم .جونگ مین اروم گفت :فاطمه فاطمه الهی قربونت برم بیدار شو رسیدیم بلند شو فدای چشمای دور مشکیه تو من بشم!

نازنین یه چپ چپ جونگ مینو نگاه کرد بعد گفت:من که یونگ شیمو حامله بودم این طوری قربون صدقم نمیرفتی حالا چی شده نگران خانوم شدی؟

-جونگ مین :واقعا؟فک کنم یادت رفته میرفتما خوشگلم!

یهو کیو گفت: خانما یکم از همسران با وقار و نجیب من یاد بگیرین چه ارو مو بی سرو صدا دارن پیاده میشن برن تو! هنوز حرف کیو تموم نشده بود که لیندا یه چک زد تو گوش مونیکا بعدش گفت:یه بار بهت میگم من پیش کیو میشینم!

کیو همین طوری هاج و واج مونده بود که یهو چه طور شد که نازنین یه خنده ی بلند کردوگفت:گفتی چی؟ اهان وقار

بعد یونگ شیمو رواز هیون گرفت و پیاده شد .

کیو رفت تا از شروع شدن یه جنگ تمام عیارجلو گیری کنه. بقیه هم زدن زیر خنده بیشتر از همه جونگ مین.

بعد جونگ مین پیاده شد درست مثل یه شاهزاده ی واقعی دست فاطمه رو گرفت تا پیاده بشه بقیه ی همسراشم همین طوری پیاده کرد.

بعد هیونگ با زناش پیاده شدن منو هوو هام و هیون موندیم همه با هم گفتیم یه کم از جونگ مین یاد بگیر بعد با یه حالت قهر پیاده شدیم .

رها وقتی خواست پیاده بشه عمدا زد رو پای هیون بعد گفت: خجالتم خوب چیزیه والا!

هیون یه ایی بلند کشید و گفت:چی مگه من چی کار کردم!

-لیلا:هیون رها بیاین دیگه پس کجایین؟ بعد اونا هم پیاده شدن و به سمت رستوران به راه افتادن

خب اینم از قسمت 4...دست دوقلوها به خصوص اسما درد نکنه...بچه ها برای قسمت 7هرکی می خواد از همین حالا سبدشو بزارهخب برو بچ من برم به یونگ شیم غذا بدم تا آپ بعدی بابایconnie_feedbaby.gif


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 04:04 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |


Design By : Pichak