تبلیغات
ss501 در قلب من - خانه سازمانیه دبل اس (قسمت 11)

ss501 در قلب من

لطفا برگردین

سلام

چه کارا میکنید من که الاف میگردم بیکار نباشم  هه هه

امروز قسمت 11 داستان رو اوردم که غذل جون نوشته

غذل هوویی

                  خانه سازمانی دبل اس501(قسمت 11)

 

 

تا فاطمه گفت که زهراست ماهمه چشمامون هشت تا شد و همدیگرو نگاه می کردیم که آرین گفت

آرین:بابا چرا مثل ماست وایستادین بیان بریم بهش بفهمونیم که چه غلطی کردههههههههههههه!!همه داشتیم تحت تا ثیرقرار م میگرفتیم که فرناز یه هویی اومد گفت

فرناز: مامانا مامانا صبر کنید حالا بزارید بیاد تو بعد .تازه اونم یکی مثل شماست شما کاری ازتون بر نمیاد جز اینکه این مسئله رو قبول کنید.  

فروغ رفت حرفشو تاییدکنه که یهو صدای زنگ در خونه اومد 

  تانیا:چه زود اومد بالا بعد سریع رفت درو باز کرد...... ما همه با یه قیافه حق به جانب رفتیم رو مبل نشستیم ................

 

وقتی تانیا در روباز کرد یه دختر رو دید که دست جونگ مین تو دستشه  همون جا خوشکش زد نازنین که دید تانیا هنگ کرده یونگ شیم رو انداخت تو بغل فروغ و رفت پیش تانیا و گفت

نازنین:بفرمایید تو(البت با یه لحن خشن)           

 زهرا هم با نازوعفاده سلام کرد و داخل شد.......جونگ داشت از موقعییت سوء استفاده میکرد دنبال زهرا میومدتو خونه که نازی هولش داد عقب رفت جلوش وایستادو گفت

نازنین:کجا کجا؟؟؟شما بیرون تشریف داشته باشین بعد با چشم غره وحشتناک در رو محکم بست

 زهرا که اومد داخل همه چهار چشمی نگاش میکردیم اونم به هممون سلام کرد و ما هم خیلی خوشک گفتیم علیک

فرناز:آخ جون یه مامانی دیگه

غذل:سییییییییییییس سا کت شو بچه

زهرا:اتاق من کجاست خسته ام  

نرگس:بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلهههههههههههههع!!!!!!!!!!!!!!!

فاطمه:تو بالکن خیلی با صفاست .............

شرمین:نه توالت خیلی بهتره

فروغ:بچه ها اذیتش نکنید بیا منو مونا بهت بگیم

مونا:آره یه اتاق خالی داریم

شب که شد باز هیون احساس مسئولیتش گل کرد اومد تا مارو راضی کنه که جونگو راه بدیم ما هم که دلمون براش تنگ شده بود قبول کردیم ................ به این ترتیب جونگ اومد خونه و زندگیمون به حالت عادی برگشت

صبح روز بعد...

پریا:غذل آماده هستی بریم

غذل:اره حالا که هووهات نیستن موقعیت خوبیه فاطمه هم داره میاد...

(موضوع از این قرار بود که پریا قبل از جشن عروسی  سه قلوحامله شد و قرار بود ما به هیون بگیم )

غذل و فاطمه:سلام هیون خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟

هیون:به به راه گم کردین از این ورا جونگ بیرونتون کرده

فاطمه:خوبه خوبه مزه نریز کار داریم باید بریم

غذل: آقا هیون ببین شما ...شما ...‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍

غذل:من چی سرطان دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پریا: تازه داری بابا میشی   سرطان چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

هیون:  چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی   من چی میشم

 

 فاطمه: بـــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــا 2بخشه افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا جفت پا بیام تو رودت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پریا: بابای سه تا بچه هایمی و هیمی ووبین

هیون: باورم نمیشه 3 تا واییییییییییییییییی

غذل:خب حالا باورت شه امشب باید به همه بگی و روز جشن رو اعلام کنی.....

شب شد با کلی مکافات همه خونه هیون جمع شدن

هیون:اوهوم اوهوم ..........من میخوام یه خبر خا ص رو اعلام کنم

یونگ:خب تا ما بستنی بخوریم بفرمایید

هیون: خیلی خاص

کیو:میدونیم بگو

هیون:خیلی خیلی خاص ها

 هیونگ:بابا جونت دراد بنال دیگه.........

اسما:هیونگ خیلی بی ادبی

اتنا:اسما حواست باشه چی میگی

مهناز:نه بابا..نکه ...

صدف:خانومای گرامی فعلاْ تمام کنید بزارین هیون حرف بزنه

کیو:ای من فدای صدفم بشم که اینقدر فهمیدس!!!!!!!!!!!!

 همه خصوصا هوو های صدف :ایـــــــــــــــــــــــــــش حالمون به هم خورد

هیون:خوب ببینید.......پریا ....پریا ....

لیلا:پریا چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 مهسا:سرطان داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لیندا:واه مهسا زبونتو گازبگیر

مهسا:شوخیدم بابا

هیون:پریا بار داره اونم 3 قلو

یونگ که داشت بستنی میخورد یهو سر گلوش گیر میکنه و عاطفه با قربون صدقه رفتن  میزنه پشت یونگ

یونگ:مرسی عاطفه بهترم بعد روشو کرد به رونالدو واسش توضیح داد

رونالدو:ایول مرد ایول

جونگ:بابا دست منو غذل و بستی

هیون:خفه

هیونگ:شما چقدر فعالین

کیو:با با جون من سرعت عمل داشتی

هیون:خفه خون بگیر ببینیم چی میگم شما تا 4 روز دیگه عروسی در پیش دارین عروسی منو پریا افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فائزه:آخ جون عروسی

آیسودا:یونگی جونم من لباس میخوام .........

اسما:ایش چه بد آدم عروسی شوهرش باشه

زهرا:جونگی کدوم آرایشگاه بهتره من برم

جونگ:وای خانوما صبر کننن حالا به اونجا هم میرسیم ...............

 

 

خب خب اینم ازین قسمت

قسمته بعدوهر کی میخواد بنویسه بگه

کاری ؟ باری؟ فعلا


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 04:59 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |


Design By : Pichak