تبلیغات
ss501 در قلب من - خانه سازمانیه دبل اس (قسمت 9)

ss501 در قلب من

لطفا برگردین

 سلام بازم سلام من هی میرم میام میرم میام

قسمته 9 رو واستون گذاشتم که پریا جون زحمتشو کشیدش

یه بوسه کوچلو واسه پریا

 

                        خانه سازمانیه دبل اس 501(قسمته9) 

 

خلاصه مهمونهااومدنوبعدازخوش آمد گویی واینجورحرفا،هووهای محترم منتظره گروه کارا بودن تابا اون کیکه قرمزی که مهسادرست کرده بود،ازشون پذیرایی مفصلی به عمل بیارن ولی متاسفانه به خاطرسفرکاری گروه کارا به تایوان نتونستن بیان و حسرت این کارهارو تو دل سپاه جنگ جویان دابل اسی گذاشتند.تواین پارتی،شوهرامون مثل همیشه باهنر نمایی جذابشون همه رو جذب کردنو عقل از سره همه پروندن ،به طوری که گروه های مدعی حرفی واسه ی گفتن نداشتن .

خلاصه این مهمونی هم تموم شد و خوبیش اینجا بود که هووها به سروکله ی هم نپریدن و همه باهم مهربون بودیم

چندروزی بود که همه خونه هاشون بودنو و زندگی هم رواله عادیش رو با جنگ و دعوای همسران دابل اسی به پیش میروند

 

خونه ی هیون تلفن داره زنگ میزنه:                                                                           

اسما:آهای رها،کوری نمیبینی دستم بنده ،دارم لباس میشورم برو گوشی رو وردار....

رها:به من چه،مگه بیکارم .دارم لباسای مکس رو عوض میکنم....

خلاصه همه دست به دست ازورداشتن تلفن صرف نظر کردیموآخرشم هیون بیچاره بدوبدواز توالت

دراومدوگوشی رو ورداشت.ماهم دوباره مشغوله کارامون شدیم وکه یهودیدیم ازتواتاق یه صدای جیغی بلندشد که میگفت:آره میدونستم که میریم،میدونستم .بعد دیدیم که هیون بود.همه بدوبدورفتیم تو اتاق تاببینیم چی شده ...............

ستاره:آی زهره مار چه خبرته؟؟زهرم ترکید............

آرزو:اُهو،باشوهرت درست حرف بزن وگرنه بامن طرفی فهمیدی؟؟؟.....

ماهم همگی باتکون دادن سرامون حرفه آرزو روتایید کردیم...........

دوباره میخواست یه جنگ و دعوای حسابی راه بیفته که هیون گفت:ای خدا،بازشروع شد من جای شما بودم اول میپرسیدم که چی شده؟؟وچرا اینطوری جیغ کشیدم؟؟.......

ماهم همگی باهم گفتیم :خُب چی شده؟؟....

هیون:این یه خبرکلیه وباید همه ی دابل اسی هاهم بدونن

زود باشین برین وبه همه بگین بعدِ1ساعت تو حیاط جمع بشن .هیون اینو گفت و لباساشو پوشید و

رفت بیرون......

یک ساعت بعددر حیاط:

نازنین:پس این هیون کجاست؟؟ازبس واستادم زیرپام

علف سبزشد.......

اسما:نمیدونم،به ماهم گفت به همه بگیم بعد 1ساعت توحیاط جمع بشن................

جونگ مین :حتمااین نفله بازمارو سره کارگذاشته ؟؟

شرمین:ای باباجونگ مین ،نفله چیه دیگه؟؟زشته آدم به شوهردیگران احترام میذاره ......

فاطمه:آخه شرمین جون ایناباهم شوخی میکنن وقبل از اینکه شوهرای ماباشن دوست همدیگرن ......

یونگ سنگ :میخواین به گوشیش زنگ بزنم؟؟؟.....

عاطفه:آره عزیزم من که خسته شدم ...........

یونگ سنگ وقتی میخواست زنگ بزنه یهو هیون باماشینش اومد...

هیون:خوب گوشاتونووا کنین ،امروزازشرکت بهم زنگ زدن وگفتن که کمپانی های زیادی دراسپانیابرای شرکت درجشن هنرمندان ازمادعوت کردن،بنابراین رئیس هم واسه همه مون برای پس فردابلیط خریده ومنم رفته بودم بلیط هارو بگیرم...پس هرکی رفتنی هستش زودترآماده بشه...........

غذل:آقاهیون منظورت چیه که هرکی رفتنیه آماده شه؟؟؟مگه همه مون نمیریم؟؟؟

جونگ مین :نه عزیزم فقط ما5نفر{هیون،هیونگ،کیو،جونگمین،یونگ سنگ}میریم .مگه نه هیون؟؟؟

فروغ:آقاروباش ،فکرکرده بدونه من میتونه ازکشورخارج شه..

تانیاازفروغ طرفداری میکنه و میگه :آره عُمرا بذاریم بدونه مابری..

آرین ونرگس ومونا هم بایک نگاه پرمعنی ومهیب جونگ مین رو سرِجاش می نشونن ...

یونگ سنگ :جونگی جونم اون موقع که داشتی این همه زن میگرفتی باید فکرِاینجاشو میکردی ..

آیسودا :تواول فکرِخودت باش

هدیه :اگه ما نیایم توهم نمیری

 یونگ سنگ :اُه مای گاد.وضع منم که درام شد.هه هه .

هیونگ :من که کارم راحته ومیدونم که زنام بهم اعتماد دارن ومنو اذیت نمیکنن،مگه نه عزیزانم؟؟؟

زنهای هیونگ:البته که نه،عزیزم ...

کیوروبه همسراش میگه:نکنه شماهمممممم؟؟؟؟

همه باهم:بله ه ه ه ه .

مهناز :هیون توحرفی نداری؟؟

هیون:هاپ هاپ چه عجب به موجودیتِ منم پی بردین.حالایه سوال تورو خدا خوب به حرفای من گوش کردین که چی گفتم؟؟؟

جونگ مین:بااااز این مرتیکه شوخیش گرفت!!!!

هیون:اگه شما یه ذره عقل داشتین میفهمیدین که من گفتم هممممممه نه فقط دابل اِسااا..

.همه باهم:زرشششششششک ،خوب اینو زودتر می پارسیدی....

هیونه بیچاره مات ومبهوت مونده بود!!!!!!!!روزِسفرفرارسیدوماهم بافیس واِفاده سوارهواپیماشدیم....ازاونجایی که خواهرم پرینا تقریبا3سال پیش واسه ادامه تحصیل به اسپانیارفته بود منم به امید دیدن اون واسه خودم خوشحال بودم ومیخندیدم

هیون:پریاچیه چرااینقدر میخندی؟؟؟بدجورمشکوک میزنی ....

پریا:آخه یاده خواهرم که تواسپانیاس افتادم میدونی که......

هیون::اُه آره عزیزم امید وارم ببینیمش ....

درفرودگاهِ شهرِمادرید:

جونگ مین:آخ جونمی جون رسیدیم ........

هیونگ:اِی جون ،داداشم چه ذوقی کرده..ازبس خارج ندیدس ...

کیو:آهای خفه خون بگیرید وبیاین یه 20،10تا تاکسی بگیریم ..........

خلاصه به هتل رسیدیم و بعد ازچند ساعت استراحت وتجدیدقُوا همه باهم برای خرید واسه مهمونی فردابه بیرون رفتیم ..خلاصه روزموعود فرارسید ومهمونی آغازشد.........درسالن......کیو که دستِ زناشوول کرده بود وباهیونگ میرفت،گفت:

کیو:هیونگ ،اونجارو جنیفرلوپزچه جیگری شده!!!!!توهمین رویاهابودن که یک پس گردنی آبداروخوشجیل ومُشجیل ازخواهران،مهساوفائزه دریافت کردند....

فائزه:بچه ها وخانوم های محترم ادامه ی دعواهاتونو بذارین واسه خونه اینجاجاش نیست .

هیون:اُه خدای من فوتبالیست موردعلاقم چه قدردلم میخواست ببینمش .

جونگ مین:چــــــــــــــی ؟منظورت رونالدوهستش؟

پریا:جای پریناخالی !آخه اون عاشقه رونالدوهستش!!

هیونگ:اُه خواهرت آدم جالبی به نظرمیاد...

یه نفر:چطورمگه ؟؟میخوای تجدیدفراش کنـــــــــــــــــی؟

فاطمه:اِوا یه نفر جون این چه حرفیه که میزنی ؟؟؟؟واسه ماهم آدم جالبی  میاد.................

پریا:اِ فاطمه جون میخوای ببنیش؟؟عکسشو دارما؟؟

نازنین:میشه منم ببینم؟؟؟

کیو:پس من چی؟؟خلاصه یه جورایی همه گیرداده بودن به عکس خواهرما که

لیندا:مگه این همون دختره نیست که پیش رونالدوهستش ؟؟؟؟

مونیکا:بازم خانوم توهّم زد......

پریا:مــــــــــــــــــــــــــــامـــــــــــــــــــــــــــــــــان ،خودشه پریناست .بعدش من سریع رفتم پیش اوناوبقیه هم دنبال من راه افتادن.

پریا:سلام پرینا خودتـــــــــــی ؟

پریا:پریـــــــــا.

کیریستیانو رونالدو : (چـــی شد ؟ )  What’s the matter ?

هیون : Hello Mr. nice to meet you

یونسنگ هم که همیشه فکر عکساشه از فرصت استفاده کرد و گفت:میتونیم باهم یه عکس بگیریم داداش کریس؟؟؟؟؟

کریستیانو:بله چرا که نه.

صدف:پریا جون بالاخره خواهرتم به عشقش رسید.

پریا:آره ،تازه میگه که باهم نامزدنو میخوام برن ماه عســــل .

پریسا:اُه،پس چطوره باما بیان کره؟؟؟

پرنیا:اُه ،عالیه مگه نه کریس؟؟؟؟وااااااااااا...کریس کو؟؟؟؟؟

فاطمه:مگه نمی بینی داره با عشقولیه من break میزنه ؟؟؟؟

پرنیا:چـــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....................................

خلاصه رونالدو هم این جوری قاطی دابل اسی ها شد و باپرینا اینا به کره برگشتیم .

 

 اینم حرف پرنیا جون خواهره پریا جون

پرینا:سلام.لطفا در قسمت های بعدی من و کریس را هم در نظر بگیرید.ممنون

 

خب تموم شد ! اوه اوه پشته این کامپیوتر شاهقلنج مزمن گرفتم

خب قسمته 10 رو هر کی میخواد بنویسه بگه

 

بای بای


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 04:33 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |


Design By : Pichak