تبلیغات
ss501 در قلب من - خانه سازمانیه دبل اس (قسمت 1)

ss501 در قلب من

لطفا برگردین

 به به سلام علیکم.....خوفین؟منم خوفم...امروز رفتم کارناممو گرفتم...خدارو شکر خوب بود...دیشب خیلی        می ترسیدم..اما خوب شد...اینم شرینیش بفرمایین دهنتونو شیرین کنین

از هرچی بگذریم سخن آپ امروز بهتر است.....

امروز گفتم یکم داستان بنویسم..یکم افکارمونو به پرواز در بیاریم...موافقین؟

 بچه ها بهتره هر جلسه داستانو یکی بنویسه ....چطوره؟پس استارت رو من می زنم...خب از اون جایی که ماشالله دابل اس خودشون5نفرن اما همسراشون حدود100و200می شن پس من تصمیم گرفتم یه آپارتمان درست کنم..به اسم(ماجرا های خانه سازمانی دابل اس) از اون جایی که همسرا خیلی زیادن پس اگر اسمی از کسی نیاوردم تو بخش نظرات بگه تا تو قسمت های بعدی اسم اون هم بنوییسم..

اعضای کنونی خانه سازمانی همراه اسامی همسران

1)جناب آقای کیم هیون جونگ (همسران:اسما،مهناز،باران،رها،آرزو،ستاره،پریا)(فرزندان:فندق مهناز،مکس بچه دوم رها،دونگهائه بچه اول رها)

2)جناب آقای کیم هیونگ جون(همسران:نانا،یه نفر،لیلا جون،مهسا جون)

3)جناب آقای کیم کیو جونگ(همسران:نسیم ،فائزه،مونیکا،لیندا،صدف گلم)(فرزندان:پسته)

4)جناب آقای هیو یونگ سنگ(همسران:هدیه،عاطفه،ایسودا)یکیم از این یاد بگیرین سه تا زن داره

5)جناب آقای پارک جونگ مین(همسران:فاطمه،نازنین،غذل،مونا،نرگس،شرمین،آرین،فروغ،تانیا،زهرا)(فرزندان:یونگ شیم،فرناز،مالجا،وبچه فاطمه که تو راهه اسمشم هست یه مین الهی مامان بابا به قربونش برن،و دو قلو های غذل جونم )(مادر:لیندا)

قسمت اول:اسباب کشی به خونه جدید

صبح اون روز درحالی که یونگ شیمو پشتم بسته بودم و در حال انجام کارهای خونه بودم...ناگهان تلفن زنگ زد......

- فائزه:الو نازنین...خبرو شنیدی؟یه وقت فکر نکنی کیو جونگ دهن لقه ها ...نه بابا شوهرم یکم زود همه چیزو بیان می کنه....یه وقت....

- نازنین:وای فائزه یکم امون بده...چی شده بازم جونگ مین زن گرفته....بابا من عادت دارم ...اگه بازم زن می خواد با بقیه هووها بریم خواستگاری...

- فائزه:نه بابا اسپانسر دابل اس قراره تمامیه دابل اسا رو ببره تو یه خونه...با زن و بچشون...

- نازنین:واقعا.....ببین اگه بازم کیو جونگ سرکارمون گذاشته باشه چی؟

- فائزه:یعنی شوهر من دروغ گو هستش.......اصلا منو بگو خبرو به تو دادم باید به آبجی می گفتم......صدا بچتم در اومد من قطع می کنم..

- نازنین:باشه

خب البته از اونجایی که من اصلا خبر چین نیستم...فقط از روی حس هیجان تمامی هوو هارو خبر کردم و اون ها هم بقیه خانوم ها رو خبریدن..

شب که جونگ مین اومدش خونه ...نتونستم تحمل کنم و همه چی رو گفتم...

جونگ مین هم درحالی که زیر لب به کیو می گفت:ای زبونتو مار2سر کبری بزنه...بعد که زد احساس کنه دلش خنک نشده دوباره بزنه.....چقدر دهن لقی....بله باید بریم....

قند تو دل من داشت آب می شد ...فکرشو بکن همه با هم تو یه آپارتمان.....

خلاصه فرداش همه رفتیم خونه رو دیدیم و هرکی یه واحد رو برداشت...البته خونه مبله بود و فقط باید وسایل ضروری رو جمع می کردیم...نمی دونین چی بود استخر سونا ..باشگاه بدن سازی... کافی شاپ..رستوران..(هتل بود)

خلاصه قرار شد که از فرداش تو اون خونه زندگی کنیم......

وای منو و فاطمه که از شادی تو پوست خودمون نمی گنجیدیم  ....البته اون روز کیو یکم تحت خشونت های جونگ مین قرار گرفت که با عدم مداخله بقیه دابل اس ها این کمی، کمی بیشتر شد

خلاصه داستان های ما از این جا آغاز شد......

برو بچ..ببخشید چرت بود...دیگه مغزم کار نمی کرد.....لطفا نظرتونو راجع به این کار(یعنی نوشتن داستان دنباله دار اونم هر دفعه توسط یکی بنویسید)

خب اینم آپ من....تا آپ بعدی بابای

 


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 03:21 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |


Design By : Pichak