تبلیغات
ss501 در قلب من

ss501 در قلب من

لطفا برگردین

این وب منتقل شده به

http://jungmin-u-are-not-alone.persianblog.ir/

 

 


نوشته شده در شنبه 14 آبان 1390 ساعت 12:27 ق.ظ توسط fatemeh joon نظرات |

سلام سلام

بیاید بغلم دلم واستون تنگولیده بووووووووووووووووووووووووووود

بچه ها معذرت این چند روزه گفتم مهمون اومده و سرم شلوغه

دیروز نتونستم خبرا رو واستون بیارم میانه

خب مثه همیشه اول از عشگولیه خودم که قرفونش برم

بالاخره از تایوان برگشتش دلم واسش تنگولیده بود هه هه هه

الهی قربونه اون چشمات برم عزیزمی تو

غشششششششششششششش

ایییییییییییییی جونم قربونه اون تیپو قیافت

قلبه فاطمه :تالاپ تولوپ جونگی تالاپ تولوپ جونگی

وای رنگه موهات منو کشت

غشششششششش میده

خب حالا میریم سراغه هیون تو مجله ترندی

و کیووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

 

خب خب اینم از اپه امروزم

دوستون دارم یه عالمه اندازه ی یه قابلمه

 


نوشته شده در جمعه 18 شهریور 1390 ساعت 07:16 ب.ظ توسط fatemeh joon نظرات |

انیوسئو

چطورید خوشید؟

منم خوبم خرگوشمم خوبه اینجا کنارمه هه هه هه

بچه ها من هم این وب رودارم هم اون وبمو اونجا هم بهم بسریدا

خب امروز فقط از هیون میاپم

وای جونگی سرش شلوغه داره فیلمشو بازی میکنه

قسمتای بعده این فیلمشم نیماد انقد قسمته اولشو دیدم خسته شدم

عشقم تو بهترینی

خب اینم از اق هیون

 

جانه من نقاشیو

این چییییییییییییییییییییییییییییه

من یادمه تو مهده کودک ازینا میکشیدم

کوه و خورشیدو رودخونه

 

خب اینم از اپ امروزمون

بعداز ظهر قسمته بعده خانه سازمانی رو میذارم

دوستون دارم بووووووووووووووووووووووووووووس به همتون


نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد 1390 ساعت 03:55 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

وای بچه ها اون وبم درست شد امپراطور و میگم

وای دسته لنین جونم درد نکنه لنین تورو دناشتم چیکار میکردم

البته این وبم نگه میدارم


نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد 1390 ساعت 03:25 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلام به همه دوستای گلم

بیایید بغلم که دلم واستون تنگولیده بود

وای دارم این اپ و تندتند میکنم اخه امروز خونمون افطاری مهمون داریم

خب بریم سره کاره خودمون

امروز از جونگیم خبر نیاوردم اخه خبری ازش نبود

مااااااااااااماااااااااااااااااااان من جونگی میخوای

هی خدا مردم

فعلا شما اینا رو داشته باشید

اق هیون تو ویتنام

 

اخی ناز بشی

 

اسما وپریا غشششششششششششششششش

اه اه چقد زشت

 

من میدونم زنای هیون تو خانه سازمانی خوشگل ترن بابا

 

خب حالا وقته غشششششششش کردن هیونگیاس

هیونگ تو مصاحبه تو هنگ کنگ

چه عجب بالاخره ss501 رو یادشون بود

یادشون بود اینا از کجان

 

 

هیونگی تو مجله

 

اینم از اپ امروزم

بچه ها خیلی دوستون دارم باور کنید ماچ بوس ماچ

نظر فراموش نشه ها

با نظراتون خوشحالم کنید نه ناامید


نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد 1390 ساعت 10:13 ق.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلام به همه شما

قطعا میدونید که چی شده

من کلا وبو انتقال دادم اینجا نمیخواستم ولی چاره ای نداشتم

به خاطره دبل اس و همه شما

امیدوارم همون جور که منو اونجا حمایت میکردین اینجا هم حمایت کنید

سعی میکنم بازم خبرهام دسته اول باشه

شما فعلا این اپ که من میخواستم جمعه بکنمو ببینید  

خب میریم سره اپمون

مثه همیشه اول از عشقه خودم

جونگی رفته کلا تو کاره تبلیغات

ویییییییییییییییییییییییییی الهی قربونت برم

عشقمی به خدا

 

مثه همیشه خوشگلو جیگر

منو غششششششششششششش میدی

 

ای دونم ای دون مییییییییخوامت

 

هیونگ بازم مجریه

 

 

 

 

من نمیدونم چرا این بشر اتلیه نمیره

 

 

خب اینم از اپم

بچه های خانه سازمانی و همه دوستام منتظرای نظراتتونم

دوستون دارم

حمایتم کنید

بووووووووووووووووووووووووووووووس

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:50 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلام برهمه عزیزانم

من تصمیم گرفتم که هر 5شنبه واستون این اپ رو بکنم

هر هفته یه سوژه عکس یه معنیه شعر یه فیلم باحال و ss طلایی رو در این پست میذارم

امیدوارم خوشتون بیاد و منو همراهی کنید

خب سورژه عکسه این هفته عکسای انیمیشنیه از دبل اس

هه هه هه قیافه هارو

چه گوگولی مگولین

جووووووووووووووونگی با اون هویجش

دندونای هیونگو

اینم که فایتره

وییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

اینو خیلی میدوستم

 

خب حالا میرسیم به معنیه شعر

من واسه اولین fati talk معنیه شعره لاویا رو انتخاب کردم

اگه جایی رو بد معنی کردم ببخشید

LOVE YA

هیونگ: yeah اینجا ما میخوایم یه بار دیگه بریم.حدس بزن کی برگشته.lets go این شعر همش راجبه توه.من واقعا ازت متنفرم ولی دوست دارم.خب چکار میتونم کنم.الان گوش کن
دبل اس:این منو ازار میده وقتی بهت نگاه میکنم.من به سختی نفس میکشم.الان دستمو بگیر
هیونگ:چرا اون شخص تورو دوست نداره؟
هیون : چرا اینو نمیفهمی؟
دبل اس:baby let me love ya love ya love ya همه چیزمو به خطر انداختم.من این هجی رو معین کردم " ما میتونیم بهترین باشیم "
جونگ مین : حتی اگه تمامه دنیا دشمنه من بشن این نمیتونه باشه
یونگ: این نمیتونه باشه هیچ کس جز تو
کیو : من در تمامه این روز ها منتظر بودم.ببخشید من بی ریا میخواستم رابطه طولانیمونو بهم بزنم ظالمانه تمومش کنم.
یونگ:اون شخص رو فراموش کن.الان اون پاک شده محو شده.اون هرگز همتا و جفته خوبی برات نبوده
هیونگ: خب baby نمیخوای بیای به سمتم من میخوام میخوام تورو خوشحال کنم
دبل اس:این منو ازار میده وقتی بهت نگاه میکنم من به سختی نفس میکشم الان دستم رو بگیر
هیونگ:چرا اون شخص تو رو دوست نداره؟
هیون: چرا اینو نمیفهمی؟

یونگ سنگ:
Baby let me love ya love ya love:

دبل اس :همه چیزمو به خطر انداختم من این هجی رو معین کردم " ما میتونیم بهترین باشیم "
جونگ مین: اول من برای خوشبختیه تو ارزو کردم.حتی این توسط شخصی بود که کناره تو نبود.من اعتقاد داشتم اگه تو خوشحالی بدونه من همین کافیه
هیون: اما من اشکاتو دیدم.من ناراحتیتو دیدم.من سعی کردم که برگردم اما فایده ای نداشت.الان من خستم دیوونم
یونگ: من نمبتونم بهت اجازه بدم بری.من باید تو رو نگه دارم.این سرنوشته ماست
دبل اس:این منو ازار میده وقتی بهت نگاه میکنم.من به سختی نفس میکشم.الان دستمو بگیر
هیونگ:چرا اون شخص تورو دوست نداره؟
هیون : چرا اینو نمیفهمی؟
دبل اس:baby let me love ya love ya love ya همه چیزمو به خطر انداختم.من این هجی رو معین کردم " ما میتونیم بهترین باشیم "
جونگ مین : حتی اگه تمامه دنیا دشمنه من بشن این نمیتونه باشه
یونگ: این نمیتونه باشه هیچ کس جز تو

هیون: چرا تو نمیدونی؟چرا اون شخص برای همه ست.عشق درد اور و دردناکه تو
کیو: فراموش کن اون عشقه بد و که به قلبت ضربه زد.الان فراموش کن لطفا.من میخوام تورو نگه دارم کسی که درد داره
هیونگ: وقتی اشکاتو که منعکس میشن توی اینه .سراریز میشن بدونه هیچ صدایی بدونه هیچ معنی ای قلبه من کاملا شکاف پیدا میکنه و تیکه تیکه میشه I can cross over the sea
کیو: لطفا منو باور کن. من میخوام بهشت هارو صدا کنم به عنوانه شاهدهای من.ما عشقه اخرباشیم
جونگ مین : این منو ازار میده وقتی بهت نگاه میکنم
کیو : من به سختی نفس میکشم
جونگ مین : قلبم ازار دیده
هیونگ: چرا اون شخص تو رو دوست نداره ؟
هیون :چرا اینو نمیفهمی؟
یونگ: baby let me love ya love ya love love ya
دبل اس : من همه چیزمو به خطر انداختم من این هجی رو معین کردم " ما میتونیم بهترین باشیم "
جونگ مین : حتی اگه تمامه دنیا دشمنه من بشن این نمیتونه باشه
یونگ: این نمیتونه باشه کسی جز تو
هیونگ: این نمیتونه باشه این نمیتونه باشه این نمیتونه باشه بدونه تو ...

 

خب حالا میرسیم به ویدیوه این پست

اینا صندلی بازی میکنم اونم چه جور خیلی خنده داره مخصوصا اداهاشون بهتون نمیگم کی می بره

 

 

http://www.4shared.com/video/XU5plgqA/ss501_chair55.html

 

خب حالا میریم سراغه ssطلایی این هفته

یعنی 5 تا از قشنگ ترین عکس هاشون که خودم انتخابشون کردم

هیون جونگ

 

یونگ سنگ

 

کیو جونگ

 

جونگ مین

 

هیونگ جون

 

و حالا مسابقه ی هفته

کی میدونه اسمه سگه هیونگ جون چیه ؟

 جواب رو خصوصی بهم بدین

اسمه کسایی که درست گفتن رو هفته دیگه میگم

 

خب این قسمت تموم شد

امیدوارم خوشتون اومده باشه

هفته بعد پسته 2 اشو میذارم

فقط یادتون نره که اینجا همه چی درهمه

 


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:49 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

بازم سلام به همه ی دوستای گلم

اخره هفته خوبی داشته باشید

راستی قسمت اخره داستان رو که نارا جون و فاطمه جون نوشته بودن رو خوندین

من که سرش از خنده غش کردم

خب حرف دیگه بسه میریم سره کاره خودمون

امروز از همشون میخوام باپم

مثه همیشه اول از همه عشگولیم

جونگی جونم تبلیغاته تی شرت کرده

فدات بشم عزیزه دلمی تو

تو اگه نبودی منو هووهام چیکار میکردیم(البته اون موقع دیگه هوو نبودیم هه هه هه )

 

وییییییییییییییییییییی خوشگلم فدات بشم من

من غششششششششششششششششششش

قربونه این خندهات برم که منو غششششش میده

 

بعدیش اق هیونگ که من هیچی نگم خیلییییییی بهتره

 

 

 

 

بعدیشم هیون جونگ

هه هه هه اقا رو نیگا

 

یعنی میشه یه روز منو اعضای خانه سازمانی بریم کنسرتشون و ازینا دستمون بگیریم

من که قطعا گنده مینویسم جونگ مین عشششششششقه منی همه چیزمی

 

 

و حالا کیوووووووووووووووووووووووووووووووو

ای دونم ای دون

 

اینم یونگی جوجو که داره بیسبال نیگامیکنه بازی میکنه ( من که نفهمیدم )

شما اول اینو داشته باشید

من نمیدونم بینه این همه مرد این زنه چی میگه

 

اخی جوجو

 

یونگی جوجو دوباره تپل شو

 

 

 

دوستون دارم یه عالمه اندازه ی یه قابلمه

تای اپ بعدی بابای

 

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:47 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلام به همه شما عزیزای دلم

هه هه هه

واستون قسمته بعده داستان رو نوشتم که نارا جون نوشته

نارا جون دستت ندرده خیلی قشنگه

بچه ها من که سرش خیلی خندیدم

نارا جون بووووووووووووووووووووووووووووس

 

                خانه سازمانیه دبل اس (قسمت 16)

 

وقتی رسیدیم با هزار دنگ و فنگ فاطمه رو بردن رو تخت همه

 تو اتاق جمع شده بودم به طوری که اصلا جا برای نفس

کشیدن نبود جونگ هم مث این بچه ندیده ها چسبیده بود به یه

مین و یک سر قربون صدقه اش میرفت طوری که یونگ شیم از

 حسودی گریش گرفت! همه داشتن به جونگ نگاه میکردن که

 یک عکس العملی انجام بده جونگم که قربونش برم تعطیل فقط

 به یه مین توجه می کرد اخر جونگ اعصابش خورد شد گفت


جونگ:هیون مگه نمیبینی بچه جلوت گریه میکنه خب ساکتش

کن دیگه


هیون:به من چه مگه بچه ی منه خودت ساکتش کن


نازنینم یک چش غره به فاطمه کردو ناراحت شد و اتاقو بدون

توجه به یونگ شیم ترک کرد فاطمه هم زیرکانه خندید


هیون:بله!اینم از مادر بچه و این یعنی اق هیون عزیزم قربونت

 بشم دندت نرم چشمت کور بچه رو ساکت کن

 جونگ:از خداتم باشه بالاخره که باید یاد بگیری فردا سه تا بچه

 هایی که ردیف کردی به دنیا میان باید که یاد بگیری


بقیه بچه ها روشونو کردن اونورو خندیدن 

آری:وای مردم این جا حالا واجب کرده اینم جا واستیمو قربون

صدقه های اینارو گوش کنیم من که رفتم بیرون


بقیه هووها و بچه به غیر از هیون و زناش رفتن بیرون هیون

 یونگ شیمو بغل کرده بود و باهاش بازی می کرد که گوشیش زنگ زد

 هیون:اسما دستم بنده میشه گوشیمو بهم بدی

 اسما هم یک لبخند زد و گفت


اسما:حتما عزیزم الان میدم

 گوشیشو برداشت که بده به هیون دید رو گوشی نوشته جیگرم

 با عکس یک دختر ناز اسما هم کنجکاو شد و خودش گوشیو

جواب داد


اسما:بله؟منم از پشت تلفن گفتم الو هیونم عزیزم منم الان

 پشت درم میشه درو باز کنی

 اسما هم پشت تلفن غش کرد در حالی که همه بالا سر اسما

 بودن جونگ با جیرجیرک یه مین دستش گفت

 جونگ:نگا نه به عزیزم گفتنش نه به غش کردنش هیون باز

چیکار کردی؟

 هیون:میشه اون گاراجو ببندی !بیا این بچتم بگیر فکرکنم

 حسادتش رو معدش تاثیر داشته

 هیونم رفت گوشیشو برداشت گفت:

 هیون: بله؟بفرمایین؟ شما؟

من گفتم :عزیزم بجمب من تا پنچ دقیقه دیگه اونجایم فقط زود

 درو باز کن که خیلی خسته ام بعدم گوشیرو قطع کردم تا اون

موقع اسما به هوش اومده بود

 اسما:هیون میکشمت هیچی برات نمیزارم حالا دیگه میری برا من زن میگیری

بقیه هووها:چییییییییی

 جونگ در حالی که داشت می خندید گفت:وای وای اق هیون

 چه کارا میکنه! شجاع شدی!


بقیه هووها بلند شدن که حساب هیونو برسن یک دفعه زنگ در

 به صدا در اومد هووها استینا را بالا زدن رفتن درو بازکنن تا اون

 موقع هیونگ درو باز کرده بود در باز شدو یک دختر ناز با ساکش

 پشت در بودن


هیونگ:به به بادا بادا مبارک باده؟با کی؟

 یک دفعه همه ریختن دم در منم اومدم تو گفتم:سلام من نارا

هستم از اشنایی همتون خوشحالم من جیگر هیونم

 کیو:ناکس چه خوشگلم هست ماشاالله صلیقه هیون روز به زور

داره بهتر میشه یادم باشه اگه خواستم یک زن دیگه بگیرم حتما

 هیونو با خودم ببرم


یک دفعه صدف ویشکونش گرفت و فائزه هم با ارنجش زد تو شکم کیو


کیو:اوف !ای!ای!بابا غلط کردم زشته زشته خیلی هم دختره

 زشته اینو که با زبون خوش هم می تونستین بگین چرا انقدر

خودتو تو زحمت میندازین

 هیون بدون اینکه به بقیه نگاه کنه رفت جلو در منم تا دیدمش

بغلش کردم هیونم دستمو گرفتو رو به بچه کردو گفت


هیون:ااا....این نارای ..چیزه من....ی ی یعنی جیگر من


یونگ:خب حالا چرا میترسی عزیزم اینم مث بقیه فقط  برای یک

 شب جات گرم و نرم نیست چیز مهمی نیست نه؟


هیون:البته که چیز مهمی نیست وقتی ادم یک همراه مث تو

داشته باشه چرا باید به همچین چیزایی فکر کنه


یک دفعه زنای یونگ برگشتن بهش یک نگاه انداختن


ایسودا:یونگ هیون چی میگه؟


یونگ:به جون خودم چرت و پرت میگه؟من اصلا عرضه ی یک

 همچین کارایی رو ندارم؟من که هر کاری میکنم از شماها

اجازه میگیرم


هیونگ:یه درصد تو فکر کن یونگ بیاد بگه عزیزانه من اجازه

 میدین یک زنه دیگه بگیرم؟خیلی جالب میشه نه؟


یونگ هم با علامت به هیونگ فهموند که بعدا به خدمتت میرسم
جونگ:بالاخره زن گرفتی یا نه؟یک ساعته مارو اینجا الاف کردی


هیون:دیگ به دیگ میگه ته دیگ باز این به من میگه ترسو فکر

کنم اسمش فاطمه هست نه؟

یک دفعه زنای هیون جلوی منو و هیون گارد گرفتن و جوری بهم

 نگاه کردن که من از ترسم رفتم پشت هیون


جونگ:بابا اون بدبخت چه گناهی کرده که اینجوری نگاش

میکنین اصل کاری هیونه که اونم با یک شب تو حیاط خوابیدن حل میشه


یک دفعه فاطمه اومد تو و گفت:سلام من فاطمه ام زن جدید یونگ و دوست صمیمیه نارا


یونگ که داشت یواشکی از پشت زناش جیم میشد هیون گفت


هیون: یونگ عزیزم کجا تازه زنت اومده


فاطمه:اره عزیزم چرا منو به هووهام معرفی نمی کنی؟خیلی

 دوست دارم باهاشون اشنا بشم


هدیه:یک هوویی بهت نشون بدم که اون سرش ناپیدا


یونگ:اااین هدیه است

 عاطفه:یونگ حالا ببین چیکارت میکنم یک بلایی به سرت میارم

 که مرغ های اسمون به حالت گریه کنن


یونگ:اینم عاطفه


فاطمه:بله؟بله؟چی شد ؟دفعه اخرت باشه یونگ منو تهدید

 میکنی ها!!!وگرنه بدجور کلاهامون میره تو هم


جونگ:معرفی میکنم ننه فولاد زره !!نگاه نارا یاد بگیر از دوستت

 چقدر قشنگ هواشو داشت بعد تو میری پشتش غایم میشی

هیون:ببند جونگم تو برو بچه رو عوض کن ماشاالله رایحش (بوی

 خوب)همه جارو عطراگین کرده بچه ای که از بد تولد یک

همچین معده ای داشته باشه معلوم نیست بعدا چیکار می کنه


نارا:ممنون عزیزم میدونستی چقدر دوستت دارم


پریا:اه اه نگا کن خجالتم نمیکشه هیون صبر کن و ببین همچی

 برات تلافی بکنم بقیه هووها هم پشتشو گرفتن


نارا:عزیزم پریا جون میبندی یا ببندمت هی من می خوام با

شماها را بیام هیچی نگم باز دوباره شروع میکنن اگه شما

بخواین می تونیم هووهای خوبی برا هم باشیم ولی مشکل

اینجاست که شماها نمیخواین

خلاصه اونشب هم هیون هم یونگ تو حیاط جا انداختند خوابیدن البته هیون که خوابش نمیبرد یک سر داشت دوروبرشو نگا میکرد که یک وقت حشره ای چیزی نباشه اخه از حشرات می دوباره سرمو بگردوندم طرف هیون و بهش لبخند زدم هیونم بهم یک چشمک زد که تا چند ساعت تو هنگ بودم
ترسه هیونم که نمی خواست تنها بیدار باشه یک بسته پلاستیک اورده بود هی دم گوش یونگ میترکوند یونگم هی نفرینش می کرد هی میگفت الهی الان یک سوسک پشتت باشه راحت شم از دستت

 

 

دیدید چه قشنگ بود

ممنونم نارا جون

هر کی میخواد قسمته بعدو بنویسه بهم بگه


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:46 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

یوروبون انیوسئو

همه بیااااااااااااااااااااااید بغللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللم

من هنوزم به خاطره فیلمه جونگی سرحالم

من همیشه اینجوریم یه چیز از جونگ مین میبینم که جدیدم باشه تا چند روز سرحالم انگار که دنیا فقط ماله منه

من هنوز تو غششششششششششششششششششم

هه هه هه

عکسه جونگییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تو مجله

وییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عشششششقم فدات بشم تو همه چیزه منی بدونه تو فاطمه میمیره

وییییییییییییییییییییییییی میخوام محکم بگیرمش تو بغلم انقده فشارش بدم

خوشگل خوشگل خوشگل

حالا اخرین عکسای نوه ی گلم  که بیرون اومده

 

اینم اخرین update از موزیکال اق کیو

اهان این خبر رو بدم تا یادم نرفته

اعلام شده که 9 سپتامبر البومه کیو میاد بیرون

حالا جلو عقب نشه خوبه

 

اینم عکسای  اسپانسر لباس

مریم و لیندا و فائزه غششششششششششش

 

اپه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید

انیو

سرنهیو

 

 


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:43 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلامممممممممممممممم

واییییییییی انقده خوشالم که نگید

قسمت اوله فیلمه جونگو اوردم

فقط ببخشید دیر شد دیر از خواب پاشدم اخه دیشب که قسمته اولشو دیدم نتونستم بخوابم انقدر که قربون صدقش رفتم اصلا به خاطره فیلمش خوابم نمیبیرد

بچه ها خیلی بحاله خیلیییییییییییییی

قربونش برم که از دیشبه منو غش داده

عششششششقم

زودی دانش کنید

http://www.zomgupload.com/eibv9nrgm8o9.html

 

جونگ مین عاشقتم

خیلی فیلمت قشنگه غشششششششششششششش


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:43 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلام به همه ی دوستای گلم

خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتین؟

من که بدک نیستم فقط گشنمهههههههههههههههههههههه

خب امروز خبره زیادی نیست ازشون همه مشغوله کارن و فعالیتن

اینو فقط بگم که اق کیو میخواد البومه سولوی خودشو بده و داره روش کار میکنه

به افتخارش کفه مرتب چقد زحمت کشیدن

به هر حال امیدوارم موفق بشه

امروز از عشگولیم و هیونگ خبر اوردم

همه میدونید که جونگ مین عشگولیم فیلمشو تو تایوان شروع کرده اینم متنشه که میگه جریانه فیلم چجوریه و کی میاد بیرون

چون خیلی راحته معنیش نکردم

SS501 Park Jung Min had started his acting career in Taiwan. The drama <<翻糖花園>> had started it’s filming a week ago.
Story plots:
Jung Min acting as as young entrepreneur from a Korean Company, who does not wish to inherit the family business. He fled to Taiwan and met a pastry chef (Shara Lin) and their love story continues..
The entire drama set target costs at 8million; shooting scenes would be both in Taiwan & Korea.
Drama targeted to be out next year~

خب خوندید الهی فداش بشم که انقد فعاله

انقد واسش دعا میکنم که تو کارش موفق بشه چون خدایی که داره زحمت میکشه

اینم اخرین update جونگی جونم که جواب طرفداراشو هم داده قربونش برم

یه ذره دقت کنید میفهمید قضیه از چه قراره

عشگولیم میخواد بخوابه هم به همه میگه دارم میرم بخوابم

من غششششششششششششش

الهی قرفونه اون خوابیدنت شم عشقم

اونایی که کنارش تیک داره یعنی قرمز نشده اسمش همونایی که با ای فون نوشته شده جونگه (قطعا دیگه فهمیدین کدومارو میگم هه هه هه)

اهان یه چیزه دیگه این که ترتیبش از پایین به بالاست

از پایین بخونید

 

الهییییییییی که من فداش بشم عشقه خودمه قرفونش برم

قبله خواب کتاب میخونه من غششششششششششششش

ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی جونگی میخوامت

جونگ مین من بدونه تو میمیرم

خب حالا وقته اق هیونگه

اینم اخرین عکسی که از اقا اومده بیرون

نیگاش کنید تورو خدا سنی 25 سالشه عقلی 5 سالش

 

خب میخوامدوباره یه تیکه از کنسرتاشونو بذارم این کنسرت ماله ساله 2006 هستش ولی خیلی باحاله من زیاد این کنسرتشونو میبینم مخصوصا این تیکش که واستون کاتکردم گذاشتم

منو دوستام به این تیکه کنسرت که این اهنگ رو میخونن میگیم isha isha

باید خودتون ببیند اون وقت میفهمید چرا اسمشو این گذاشتیم

بهتون توصیه میکنم که دانش کنید چون خیلی خنده داره نمیدونید چه حرکتایی انجام میدن بمبه خنده

راستی به رقاصاشون حساسیت نشون ندید اونا مثه خواهراشون میمونن

فقط بخندین

http://www.4shared.com/video/p3m0qPTl/eisha_eisha.html

خب اپه ما هم تموم شد

دوستون دارم یه عالمه اندازه ی یه قابلمه


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:42 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

بازم سلام 

 داستان قسمته بعدشو خونید؟

اومدم با دسته پر اومدم

با جونگی اومدم قربونش برم من فداشم بشم من

چقده قشنگه هی از همه رنگه هی لپشو بکشم هی

من غشششششششششششششششش

جونگی جونمUpdate کرده اونم چی

من فداش بشم که هی منو غشششش میده

عشگولیم کیک داره درست میکنه اونم واسه ما خودش نوشته

من غشششششششششششششش عزیزمی تو زندگیم

 

 

What am i doing? I am making a cake for all of you

 

 

عزیزم عشششقم میخوام هی واست غش کنم فدات شم

قربونت برم من دردوبلات بخوره تو سره من

 

خب حالا چند تاعکسه هیونگ تو تفلدش

 

 

بچم چند دست لباس عوض کرد

 

و حالا عکس اق کیو تو وب سایته ژاپنیش

 

اینم از عکسای خرگوشیم که به خاطره جونگ گرفتم

انقده نازه که نگووووووو اسمش چوکو هست

 

 

اینم خرگوشه جونگی جونم که من فداش بشم

 

دوستون دارم یه عالمه اندازه ی یه قابلمه

منتظره نظرای گلتون هم هستم


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:40 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلام به همه

واستون قسمت بعد رو اوردم که البته خودم نوشتمش

دسته خودم درد نکنه

خب میریم سره داستان

بازم میگم اگه کسی کم دیالوگ داشت ناراحت نشین چون تعداد خیلی زیاده

               خانه سازمانیه دبل اس (قسمت 15)

 

خلاصه بعد از کلی گشتو گذار تو ایران برگشتیم کره . تو خونه نشسته بودیم که یهو صدای جیغه پسته از پایین اومد بالا

غذل:اه روانی شدیم از دسته این بچه ها

آری: بابا اینجوری نگو گناه دارن خب بچن دیگه

نازنین : ای بابا منم بچه دارم مگه انقد سروصدا میکنه

فاطمه: انقد به بچه های اینو اون گیر ندین نصیبه خودتونم میشه ها

آری: فاطمه به جونه خودم بچه تو بخواد انقد زرزر کنه من میدونم با تو

فاطمه : چی گفتی ؟ راجبه بچه من درست صحبت کن بی تربیت

جونگ : وااااااااای خانما توروخدا دعوا رو باز شروع نکیند دارم فیلم میبینم جای حساسشه الان باید بیام شما رو جدا کنم

فاطمه: نخیر چه معنی داره راجبه بچه من اینجوری حرف بزنه

غذل: خب بابا بذار اول به دنیا بیاد بعد انقد لی لی به لالاش بذار هنو که به دنیا نیومده اه اه اه

من که حرصم درومده بود رفتم موهای غذل رو گرفتمو کشیدم

غذل : اخ اخ دختره ی وحشی چته موهامو ول کن جوووووووووونگ مین اخ

جونگ: وای خدا من چه گناهی به درگاهت کردم که اینجوری گرفتار شدم

بعد اومد بالاسرم گفت

جونگ:فاطمه موهاشو ول کن

غذل هم داشت گریش درمیومد! یهو دره خونه محکم به صدا درومد .نازنین رفت دروباز کرد همه اومدن داخل

جونگ: یادم نمیاد دعوتتون کرده باشم

هیون: دیدیم صدای جیغ جیغ میاد فهمیدیم بازم خونت دعواست اومدیم تشویق کنیم

جونگ: هه هه هه خندیدم

هیونگ: نگفت که بخندی

جونگ: تو یکی حرف نزن که الان اعصاب ندارم! یه جور میزنمت با برف ساله بعد بیای پایین

مهسا: چرا همیشه هیونگ من مظلوم واقع میشه

هیونگ: میبینی تو رو خدا

یونگ درحالی که دره یخچال رو باز کرده بودو داشت داخلشو بررسی میکرد گفت

یونگ: جونگ بستنی ندارید

کیو: چیه بستنی خونتون تموم شده اومدی ازین جا کش بری

جونگ: اقای هئو یونگ سنگ مامانت بهت یاد نداده نباید دره یخچال خونه یکی دیگه رو باز کنی

هیون: اینو باید زناش یاد میدان که ظاهرن یاد ندادن

ایسودا: هیون داری زیادی حرف میزنی هااااااااااااااااااااا

منو غذل هنو درحال بحث کردن بودیم که یهو دردم گرفت

جونگ: وای وای چی شد فاطمه

فاطمه: جونگی فک کنم داره میاد

جونگ: چیییییییییییییییییییییییییییییی؟

نازنین: چی نداره خب برو ماشینو روشن کن ! بچه ها بیاید کمک کنیم ببریمش پایین

خلاصه بعد از کلی بدبختی یه مین  به دنیا اومد

خلاصه بعد از چند روزی اومدیم خونه

 

اینم ازین قسمت هرکی میخواد بگه بهم و ادامشو بنویسه

دوستون دارم بای

 


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:39 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |

سلام بچه ها خوفید؟

من که اصلا خوب نیستم دیشب 5 صبح خوابیدم از سر درد دارم میمیرم وای خیلییییییییییی بده

گشنمم هست مامان من غذا میخوام 

وای بچه ها یه خرگوشه خیلی کوچولو گرفتم انقده کوچولوه اندازه کفه دست ! به خاطره جونگی گرفتم اخه میدونید که اون عاشقه خرگوشو هویجه فاطمه به قرفونش بره

فک کنم دارم زیاد میحرفم

میریم سره کاره خودمون

وایییییییییییییییییییی دیدید عشگولیم رفته تایوان خریدم کرده کلی چیزمیز قربونش برم فداش بشم عشقه خودمه اخه میدونید که میخواد یه فیلمم تو تایوان بازی کنه عشگولیم فعاله

این چندتا دیگه از عکسای فیلمشه

وای وقتی جدی میشه من عاشقشم هی غششششششششش میکنم

 

عشقم داره فیلم نامه میخونه

 

من غششششششششششششششششش

من غشششششششششششششششششش

من غشششششششششششششششش

قلبه فاطمه: تالاپ تولوپ جونگی تالاپ تولوپ جونگی

 

ای دونم ای دون  توام که عاشقه عروسک

 

خب حالا اجرای جدید جوجو

 

 

و در اخر عکسای هیون و هیونگ در مجله ی play

 

 

 

 

اینم از اپ امروز

یادتون نره که دوستون دارم

 


نوشته شده در یکشنبه 23 مرداد 1390 ساعت 05:38 ب.ظ توسط fatemeh joon بدو بیا نظر بده |


Design By : Pichak